مای مونولوگ

خرید بک لینک
she : ای بابا باز دماغم کیپ شد

me : بدو برو بازش کن و بیا
me : منم بدجوری جیش دارم

she : خودش باز میشه ♥
she : بدو برو جیش کن و بیا

me : خودش میریزه ♥

اقای بداخلاق اخمو

مای مونولوگ...

ما را در سایت مای مونولوگ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 187 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 11:11

...به همون اندازه که من خوشحال بودم شی متعجب بودخوشحالی من مخفی موند ولی تعجب اون نه-عه تـو اینجا چیکار می کنی...!!؟+برای دیدن دوست دخترم اومدم. اما سوال اصلی اینه که تو! اینجا چیکار می کنی؟-منتظر تاکسی بودم+خب... تاکسی ت امروز نمیاد. ینی دیگه هیچوقت نمیاد. نمی تونه که بیاد.-منظورت چیه؟بهش گفتم که همه چیزو میدونم...انتظار هر واکنشی رو داشتم، بجز گریه! فکر کنم عصبانیتم یکم ترسونده بودش.نزدیک همون پارک قبلی بودیم. زدم بغل. دستشو گرفتم بردمش تو پارکدلداریش دادم و صبر کردم تا گریه اش تموم بشه+به خاطر این قضیه گفتی دیگه زنگ نزنم؟-نه!! چون تو لیاقتت بهتر از ایناسهوو مای مونولوگ...

ما را در سایت مای مونولوگ دنبال می‌کنید

برچسب: my baby beautiful she loves me true,my god she's beautiful,my gosh she's beautiful,my god she's beautiful did you hear that,my god she beautiful reporter,my friend thinks she's beautiful,she's my beautiful girl,she my beautiful black pearl,she my beautiful island girl,my beautiful mother she told me son, نویسنده: بازدید: 206 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 11:11

سلام من برگشتم. بابت طولانی شدن سفر عذر میخوام. هنوز خیلی از پست هاتون رو فرصت نشده بخونم. ادامه داستانم رو هم بزودی مینوسم

مای مونولوگ...

ما را در سایت مای مونولوگ دنبال می‌کنید

برچسب: موقت,مواقيت الصلاة في امريكا,مواقيت الصلاة,مواقيت الصلاة في الرياض,مواقيت الصلاة في فرجينيا,مواقيت الصلاة في ميامي,مواقيت الصلاة في مكة,مواقيت الصلاة جدة,مواقيت الصلاة في القاهرة,مواقيت الصلاة في قطر, نویسنده: بازدید: 204 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 11:11

"صف خرید گوشت" پیرزن اول: ممنون پسرم، چقدر میشه؟قصاب: صد و بیست تومانپیرزن اول: چی؟ چه خبره؟ روز به روز دارین گرون تر میفروشین! مملکت صاحاب نداره؟قصاب: حاج خانوم مگه ما گرونش کردیم!؟....پیرزن اول: اگه شما نکردین پس کی کرده؟ باعث و بانی این گرونی ها کیه؟ پیرزن دوم: هرکی هست ایشالا خدا به حق پنج تن اون یکی دستشم چلاق کنه پیرزن سوم: باعث و بانیش که الان تو اون دنیا داره واسه خودش گوشت حوری می خورهقصاب: حاج خانوم غصه نخور با گذشت زمان مشکلات مملکت حل میشه پیرزن اول: پس کِی دیگه؟ سی سال جوونیمو گرفتن. صورتمو ببین. فعلا که من حل شدم اقای بداخلاق اخمو مای مونولوگ...

ما را در سایت مای مونولوگ دنبال می‌کنید

برچسب: حل شد العضل,حل شد الرقبه,حل شد الرجل,حل شدن نمک در آب,حل شدن شکر در آب,حل شدن نشاسته در آب,حل شدن, در آب,حل شدن قند در آب,حل شدن,حل شدن سنگ کلیه, نویسنده: بازدید: 267 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 11:10

زمانی که با شی سپری می شد تکرار نشدنی ترین زمان از زندگی تکراریم بود.روانپزشکم می گفت تو یه کشتیِ طوفان زده هستی و من یه ناخدا که میخواد کمک کنه به سلامت از این طوفان خارج بشی! هه...روزها سپری می شدن و جلسات تکرار... و اون فکر می کرد داره کارشو خوب انجام میدهاما در اصل این شی بود که هدایت سکان رو به عهده گرفته بود. و بر خلاف رانندگی، این کار رو به بهترین نحو انجام می دادتنها چیزی که به نظر درست نمیومد صداهایی بود که شبا قبل از خواب می شنیدم! صداهایی که اولش پچ پچ و زمزمه بودن اما هرچی بیشتر گذشت واضح تر شدن! اقای بداخلاق اخمو مای مونولوگ...

ما را در سایت مای مونولوگ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 217 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 11:10

شی زمانی که هنوز بچه بوده، پدرش رو از دست داده بود و با مادر و خواهر کوچیک ترش زندگی می کرد. هردوتای اونا در جریان رابطه ی ما بودن.شی ازم دعوت کرده بود که جمعه شب شام مهمونشون باشم. در واقع این خواسته ی خانوادش بود. برای اشنایی بیشتراین رسمی ترین قرار ما بود. بنابراین حموم رفتم. اصلاح کردم. و بهترین لباس هامو پوشیدم..(هوووووم... شبیه مدل ها شدی!) خیلی وقت بود خودمو این شکلی ندیده بودم.کاملا هیجان زده بودم. ده دیقه زودتر از موعد مقرر رسیدماونا تو خونشون مبل و میز غذاخوری نداشتن و اونقدر به دور از تشریفات بودن که سر سفره دستمال توالت گذاشته بودن! تمام چیزهایی مای مونولوگ...

ما را در سایت مای مونولوگ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 221 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 11:10

سه شنبه امتحان داشتیمباهم قرار گذاشته بودیم نریم سر جلسه. بجاش بریم بیرون باهمتو اتاق داشتم اماده می شدم که مامانم در زد + بفرمائین- داری میری بیرون؟ کجا بسلامتی؟+ دارم میرم پیش شی - به نظر میاد رابطه تون داره زیادی جدی میشه! + (لبخند)...(خجالت)... اممم... یجورایی- خب! بهتره نشه+ چی!؟ چرا!؟- تو اصن میدونی اون دختر کیه؟+ در مورد چی داری حرف میزنی؟- چقد میشناسیش؟+ (اخم)... همونقد که لازمه- پس بهت نگفته! می دونستم + مامان لطفا واضح حرف بزن- میدونستی تو محل-شون چیا پشتشون میگن؟ می دونستی باباش چیکاره بوده و چرا مرده؟ از گذشته ش چیزی پرسیدی؟از شنیدن حرفاش متعجب شدم. اما ب مای مونولوگ...

ما را در سایت مای مونولوگ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 203 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 11:10

مردم شب جمعه زن و بچه-شونو میبرن پارک
پدر ما زده شبکه افق "یاد امام و شهدا دل و میبره کرب و بلا..."

مثال:
- (خوشحالی)... (ذوق)... شما نمیاین پارک؟
+ (افسردگی)... (مرگ)... نه شما برین ما رو دارن میبرن کرب و بلا

کولر ام که از یک ماه پیش خاموش کرده...


پ.ن: روم به دیوار باز دارم میرم سفر. معلوم نیست کی برگردم. مواظبت کنین

اقای بداخلاق اخمو

مای مونولوگ...

ما را در سایت مای مونولوگ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 185 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 11:10

با گوشیم خودمو سرگرم کرده بودم. رسیدیم به ایستگاه. بجز صندلی کنار من، تقریبا تمام صندلی ها پر بودن. مسافر جدید یه پیرمرد لاغر اندام چش وزغیِ لچو بود. با یه کلاه از اینا که معمولا گلف بازا ازشون دارن. با یه روزنامه.صندلی ما از این برعکس ها بود که رو به خانوماس. پیرمرد هم که گویا کاملا تشنه...به ایستگاه بعدی که رسیدیم یه اخوند جوون سوار شد.با توجه به سن و سال و لباسش هیچ ضرورتی وجود نداشت که کسی جاشو بهش تعارف کنه و این موضوع خیلی قلقلکم میداد.البته یادتون باشه مردم همیشه در صحنه، همه جا هستن. حتی کنار شما...بله... پیرمرد نگاه اخرشم به قسمت خانوما انداخت و پاشد مای مونولوگ...

ما را در سایت مای مونولوگ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 353 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 11:10

صفحه بندی